Tuesday, 30 September 2008

ترس سردار از چیست؟

نوید مینائی
طرح امنیت اجتماعی و سرکوب جوانان و زنان در ایران همچنان از طرف حکومت دنبال می شود. هر روز سعی میکنند آنرا غلیظ تر کنند و رنگ و لعاب وحشتناک تری بزنند. حکومت می داند یکی از جنبش هایی که می تواند شیشه عمرش را بر سنگ بزند همین جنبش زنان و جوانان برای آزادی و برابری و خلاصی از شر فرهنگ عقب مانده و ضد زن اسلامی ست. به خاطر همین با چنگ و دندان دارد با زنان و جوانانی که می خواهند آزاد و رها باشند و حکم به رفتن آن داده اند مقابله می کند. البته اسم این مقابله و جنگ علنی "طرح ارتقاء امنیت اجتماعی" ست که همه می شناسیمش.
جوانان را دستگیر می کنند، در خیابان کتک می زنند، آفتابه به گردنشان آویزان می کنند و در شهر می چرخانند و تحقیر و شلاق و حتی اعدام و مرگ با شکنجه از عواقب احتمالی دستگیر شدگان است. زهرا بنی یعقوب را می شناسیم. دختر جوانی که در پارک به جرم حرف زدن با دوستش دستگیر شد و بعد از چند روز جسدش را تحویل خانواده اش دادند، تعداد جوانانی که در این طرح ضد انسانی کشته شده اند و سرنوشت شان نا معلوم است و در بازداشت گاه جهنمی کهریزک نابود شده اند معلوم نیست. این هم به پرونده جنایات جمهوری اسلامی افزوده می شود.
البته این یک سر قضیه است، اعتراضات مردم در مقابل این جنایات هم دارد گسترش می یابد، شروعش اعتراض مردم در آریاشهر و با شعار "حکومت اسلامی نمی خواهیم" بود این اعتراضات مردم دارد زیاد می شود و اتفاقا راهش همین است. آنقدر این واقعیت و تعرض مردم به جمهوری اسلامی برایشان وحشتناک و غیر قابل تحمل است که رسما به زبان آمده اند و می گویند چرا مردم و جوانان در مقابل پلیس مقاومت می کنند.
"جانشین رئیس‌پلیس کشور با اشاره به دستگیری ۹ نفر از سوی ماموران گشت ارشاد در میدان صادقیه تاکید کرد: حتی بر فرض اینکه اقدام مامور پلیس فاقد ارزش‌ها باشد، آن دختر نباید مقاومت کند و دلیلی بر مقاومت در مقابل پلیس وجود ندارد. سردار حسین ذوالفقاری در حاشیه جلسه روسای پلیس امنیت اخلاقی سراسر کشور، درخصوص نحوه برخورد ماموران گشت ارشاد در میدان صادقیه تهران که منجر به درگیری شده است، توضیح داد: به خواهری درخصوص نحوه پوشش تذکر داده شده اما این خواهر با ایجاد سر و صدا مقاومت کرده و در حین انتقال به خودروی گشت ارشاد، از همکاری ممانعت کرده است: به‌طوری‌که با ایجاد سر و صدا، افرادی در محوطه تحت تاثیر این فرد قرار گرفته و با نیروهای پلیس حاضر در محل درگیر شدند و در نهایت با حضور تعدادی از نیروهای پلیس، افرادی که با ماموران درگیر شده بودند، دستگیر شدند."
دقیقا همین که موجب نگرانی جناب سردار پلیس است، باید راهنمای همه ما باشد. راه مقابله با این جنایات جمهوری اسلامی مثل همیشه اتحاد جوانان و مردم با یکدیگر و تعرض و مقابله با حمله پلیس به جوانان و زنان است. هر جا پلیس به جوانان و زنان تعرض کرد نباید بی جواب بماند. بلافاصله با دیدن حمله پلیس به جوانان باید دست به کار شد، باید پلیس را عقب زد و به کمک فرد دستگیر شده شتافت. کافیست تعدادی از مردمی که شاهد این صحنه ها هستند به پلیس نزدیک یا معترض شوند تا حضرات فرار را برقرار ترجیح دهند. تامل و شک و دودلی نباید کرد. پلیس دقیقا نهاد سرکوب آزادی و خواست های انسانی مردم است، نباید اجازه داد مزاحم جوانان و زنان بشود. خودشان دارند میگویند چه باید کرد.

کفش و کاپشن نارنجی!

ژاله آزادی- ایران

مدت زیادی است که تلویزیون جمهوری اسلامی در جهت اهداف این رژیم به تولید برنامه های انبوهی پرداخته است. هر برنامه ای که ساخته می شود در جهت سرکوب و باوراندن دروغ و تحمیل بی حقوقی به مخاطبان است. از پیام های بازرگانی گرفته تا سریال ها و فیلم های تولید شده در شبکه ها. با این وجود تعداد زیادی از هنرمندان و فیلمسازان زیر بار این بازار دروغ و ریاکاری نرفته اند اما متاسفانه با فشارهای زیادی روبرویند. مقاله ، کتاب ، نمایشنامه ، فیلمنامه و آثار هنری زیادی پیاپی از طرف ارشاد رد می شوند، علت کاملا روشن است: هر گونه آزاد اندیشی،افشاگری و شفاف گویی در این رژیم ممنوع است. با وجود اینکه کار کردن در این فضای خفقان آور بسیار مشکل می باشد، افراد زیادی هستند که هنوز هنروخلاقیت و حیثیتشان را به سیاست های کثیف این رژیم نفروخته اند. از جوانان تازه کار تا افرادی که مدت زیادی ست در این عرصه مشغول اند و آثارشان بدون مجوز در حال پخش است. اما متاسفانه افراد کمی به آنها دسترسی دارند . گذشته از این، زندگی عده ای از این دوستان با مشکلات مالی فراوانی روبه روست ، تعداد زیادی پس از پخش آثارشان با تهدید و آزارهای زیادی از سوی جمهوری اسلامی مواجه و مجبور به ترک ایران شده و می شوند. برای مثال اخیرا فیلمساز جوانی به علت ساختن مستندی درباره ی (تجاوز در پایگاه های بسیج جمهوری اسلامی) ، با تهدید زیادی از سوی رژیم مواجه و ناچار به ترک ایران شد و خانواده اش هر بار به بهانه ای مورد تهدید قرار می گیرند. این تنها نمونه بسیار بسیار کوچکی است که اگر بخواهیم همه آنها را بازگو کنیم به اندازه تمام سالهای حکومت این رژیم دیکتاتور به زمان نیاز داریم. و اما در مقابل همانطور که در بالا گفتم تریبون سرکوب و حماقت در حال برنامه سازیست. در نشریه شماره قبل به برنامه شوک که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد پرداختم. این هفته یکی دیگه از این برنامه ها که همان اهداف را دنبال میکند را زیر رو میکنیم.

برنامه پیک هفته،
تولید شده در شبکه استانی اصفهان

این برنامه که مثلا قرار بود تلاشی باشد در جهت بیان مشکلات روز جوانان و ارایه راه حل درست و کارشناسانه برای آن!!! محلی ست برای توهین به جوانان. در برابر هیچ کدام از معضلات، جواب درستی داده نمی شود و بیشتر به برنامه ای برای پیچاندن جوانان تبدیل شده، هیچ گاه پاسخ درستی نه به سوالات مطرح شده در برنامه می دهند و نه حتی به کسانی که در طی مصاحبه از کارشناسان سوال می کنند و همواره با عوض کردن بحث و کشاندن آن به مسایل مذهبی از پذیرفتن واقعیت های جامعه خودداری میکنند و می دانیم که با وجود سدی مانند مذهب دیگر هیچ کس حق اظهار نظر و دلیل آوردن ندارد چون به گفته آخوندها با حکم خدا میجنگد و خیلی راحت پرونده هر چیزی را میبندند.
به عنوان مثال در نخستین قسمت های پخش، بحث درباره ی نحوه ی پوشش ، مدل مو، آرایش، سبک های موسیقی ای که جوانان به آن علاقمند شده اند، تاثیر ماهواره بر جوانان مسلمان ایرانی!!! و اینکه علت آن چیست و برای اسلامی و ایرانی کردن جوانان چه باید کرد؟؟ برای این منظور از فرق سر تا نوک پای جوانان را زیر ذره بین گذاشتند. برای نشان دادن این به قول خودشان مشکل ( کاش مشکلات ایران فقط همین بود) تعداد زیادی از دختر و پسرهایی را نشان دادند که مدل مو، لباس و آرایش آنها مطابق مد روز (و بسیار زیبا) بود و هر چند صحنه کات می شد به کلیپ هایی از شیطان پرستان و حرکات و رفتاری که در زمان خواندن انجام می دهند که برای خیلی از افراد باعث خنده بود. در ادامه این تصاویر سخنان کارشناسان محترمشان را در این رابطه پخش می کردند ( بد نیست اضافه کنم که تقریبا همه ی این کارشناسان از عمامه داران نهان و آشکار بودند که سر سوزنی از مدرنیسم و نوگرایی حالیشان نیست. البته مسلم است چون دیگر چیزی برای مفت خوری و دزدیشان باقی نمی ماند!!!) آنها با بهانه های دهان پر کنی مثله غرب زدگی، مصادیق کفر، مظاهر شیطان پرستی، انحراف از موازین اسلامی و ... تمامی جوانان را محکوم میکنند و در پایان برایشان به درگاه خدا دعا کردند که به راه راست هدایت شوند!!! ( همان راهی که به اندوختن پول در جیب ملایان منتهی میشوند!! ) با تعداد زیادی از جوانان و دانشجویان در محل دانشگاه، مصاحبه شد اما جای شک نیست ، کسانی که با به روز بودن مخالفت کردند و بر نظرات برنامه سازان مهر صحت زدند ، زیر فشار و اجبار بودند، اضافه می کنم که بسیجیان مزدور، بخش بزرگی از مصاحبه شوندگان را تشکیل می دادند که نقل این برنامه شدند و خود شیرینی کردند که ما آنها را عددی به حساب نمی آوریم و گفتن همین نکته از آنها هم زیاد است.
جالب اینجاست که حتی کسانی که برای به روز بودن پوشش خود علت می آوردند، طوری صحبت می کردند که اگه غافل میشدم حتی من را هم قانع میکرد که به روز بودن و خوش تیپ بودن مسخره است. در این برنامه علت به روز لباس پوشیدن، آراستن مو و آرایش کردن این بود:
نیاز به مورد توجه قرار گرفتن از طرف مردم!، پیدا کردن دوست دختر یا دوست پسر و اینکه با این نوع پوشش اغوایش کنیم!، جلو دیگران و دوستانمان کم نیاوریم!، چشم و همچشمی!!!، صرفا برای اینکه از شبکه های فشن دیده ایم، حالا مهم نیست قشنگ باشه یا نه!!، دوست پسر یا دوست دخترم گفته اینطوری باش!!! برای لجاجت با خانواده!و...
اما هیچکدام از اینها علت نیست اگر هم باشد باز هم کسی حق ندارد برای دیگری محدودیت ایجاد کند، انسان زیبایی را دوست دارد، هرکس باید حق داشته باشد آنطور که می خواهد بپوشد، راه برود، بخورد و رفتار کند، ولی می بینیم که در جمهوری اسلامی حتی کوچکترین و ابتدایی ترین آزادی ها به هیچ گرفته می شود. جمهوری اسلامی زنان و دخترانی میخواهد که فقط یک چشمشان از چادر سیاه بیرون باشد ( آن هم برای اینکه به در و دیوار نخورند و گر نه همین هم باید زیر چادر می رفت!!!) و پسران و مردانی که ظاهری داشته باشند شبیه برادران بسیجی و رئیس جمهور خوش تیپشان احمدی نژاد که دیگر زبانزد خاص و عام در سراسر دنیا شده و اساسا آبروی همه را خرید و همه را روسفید کرد!!
هم چنین علت علاقه ی افراد به داشتن ماهواره را عواملی می دانستند چون:
همه دارند ما هم باید داشته باشیم تا کم نیاوریم ( باید از همان همه بپرسیم که چرا ماهواره دارند!)، برای دیدن برنامه های سکسی، برای شبکه های مد و...
شاید علت عده ای همین باشد اما باز هم به کسی مربوط نیست. در جواب این سوال که خود سازنده های برنامه علتش را خوب می دانند باید گفت ما همگی علاقه و نیاز داریم به ارتباط با جهانی گسترده، به دست آوردن مستقیم و بیواسطه اطلاعات، اخبار و آگاهی به روز در دنیا بدون سانسور و پیچوندن های رژیم متحجر اسلامی و هزاران موضوع متنوع که در تی وی جمهوری اسلامی حتی یکصدم درصد آن نیز نتنها به چشم نمی آیدبلکه وارونه تحویل بیننده داده میشود. ما علاقه ای به دیدن برنامه های مزخرف تی وی ایران نداریم که همگی سطح فکری و بار اطلاعاتی بسیار پایینی دارد به طوری که سراسر آن توهین به فهم و شعور مخاطب است و در ماه های اسلامی به خصوصی مثل محرم و رمضان و ... این توهین و خرافات گری و غرق شدن در مضامین دینی به اوج می رسد. حتی برنامه های علمی (به استثنای برخی تولیدات شبکه4) به دلیل مدت زمان کم و نبود کارشناسان متخصص و حرفه ای ، توان راضی نگه داشتن مخاطب را ندارند.
خوشبختانه اغلب جوانانی که این مضحکه را دیدند با اس ام اس هایشان این همه توهین را بی جواب نگذاشتند و بیداری و اعتراض خود را اعلام و دیدن این برنامه را محکوم نمودند. این برنامه سریع مخاطبان جوانش را از دست داد و کسانی که ماندند منتقدین هستند و افرادی که هنوز هم باور نکرده اند که هر آن چه در رسانه های جمهوری اسلامی ساخته و پرداخته می شود زاییده ذهن مریض و سرکوبگر این رژیم و کارگزاران سودجوی آن است..
چه بی رحمانه حتی ابتدایی ترین آزادی ها از افراد گرفته می شود، در جایی که دانشجو به دلیل پوشیدن کفش و کاپشن نارنجی اجازه ورود به دانشگاه را ندارد، صحبت از آزادی بیان در رسانه های آن مثل گفتن جوک است.
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی و برابری

Thursday, 18 September 2008

چند سوال ساده

ژاله آزادی- اصفهان
وقتی همه آدمهای قبیله الف بت پرستی یا ستاره پرستی میکردند، به اونهایی که هم رنگ جماعت بودند می گفتند دین دار و به کسایی که غیر از اونها بودند می گفتند بی دین. که بنا به حکم اونچه که مورد پرستش بود، و نمی دونم اینو به چه زبونی به پرستنده هاش رسونده بود، باید سر به نیست میشدند. حالا به هر شکلی که شده و اغلب به فجیع ترین شکل ممکن. از کوه پرتش کنن تو یه دره عمیق ، یه تخته سنگ بندازن روش ، دست و پاشو بکشن و ... اوضاع کسی که از این دین یا مسلک بر میگشت هم همین بود. در واقع به مراتب ازین هم بدتر. چه آدمهایی که به خاطر یه دین به بدترین شکل کشته شدند : گالیله ، ژاندارک ، آنا ، ماریا ، منصور حلاج ، حسنک وزیر و... اینا قصه نیست...
اصلا دین یعنی چی؟ اینو همه میدونیم که اگر یه روش زندگی رو حتا اگه بد ترین و کثیف ترین روش باشه ، بخشی از جامعه ای قبول کنند و بعد یه پیوند راست یا دروغین به یه منبع دست نیافتنی بدهند اون وقت میشه دین، تازه اونم آسمانی !!!
و اما سود این دین چیه که قبول میشه؟ تنها سودش اینه که یه عده آدمیزاد ساده لوح رو جمع کنی و از سادگی شون سوء استفاده کنی و بچاپیشون هر کاری که دلت می خواد بکنی و بگی : این روش درست زندگیه برای زندگی ابدی...
ولی من مطمئنم که اگه دنیای دیگه ای هم وجود داشته باشه تو با خوب زندگی کردن توی این دنیا هم میتونی اون جا تا ابد توی بهشت راحت باشی نه اینکه چاپیده بشی (1 مثال : قابل توجه کسانی که پول میریزن توی این امامزاده ها به گمان اینکه به بدبختا میرسه غافل از اینه اینا یه راس میره تو جیب روحانیون گرامی!!! و گردنشونو کلفت تر میکنه !!! ) بدان که اینا دارن شیرتو میدوشن واستثمارت میکنند ، داری واسشون کار میکنی ، و آخر سر هم از پوست و گوشت و استخونت میزنن به تنشون ... حالا هی از خیر دنیا بگذر واسه یه آخرت نامعلوم.
به یه چیز جالب توجه کردین تا حالا ؟
این بنده های به اصطلاح خودشون مومن خدا میگن : دین خدا یکی است . حالا من یه سوال دارم اگه واقعا دین خدا یکیه چرا تا یکی میخواد دینشو عوض کنه پدرشو در میارین و حکم ارتداد میدین؟ غیر از اینه که از تعداد برده های گوش به فرمانتون کم میشه و گرنه ترسی نبود نه برای تو و نه برای خداوندت. یا مثلا دین خدا یکیه و همه ی ادیان یکی هستند، ولی من نمی دونم چرا خدا توی چند تا ادیانش گفته زن فقط یکی ولی توی اسلام گفته برو تا 4 تا دائم زن بگیرو حالشو ببر، بی نهایت هم موقت صیغه کن و در ضمن عدالت رو هم رعایت کن ، بله این یکی از مصداق های یکی بودنه دین خداست اینا فقط چند تا مثال بود برای درک مسئله ، کسی که میگه میشه عدالت رو رعایت کرد به جز وراجی کار دیگه ای نکرده آخه کدوم زنی هست که حتی اگه شل و کور و نازا و کچل و ... باشه از ازدواج همزمان همسرش احساس توهین به خودش نکنه، به نظر من این بزرگترین بی عدالتیه و این چه خداییه که این نادیده گرفتن و تجاوز به حقوق زنان را بی عدالتی نمی دونه ؟؟؟
چرا همه فرستاده های خدا مرد بودن مگه زنا چه عیبی داشتن ؟؟؟
باید آگاه بود چرا وقتی میشه با وجود عقل درست فکر کرد و تصمیم گرفت ، خوب رو از بد تشخیص داد ، چرا باید اسیرچیزی شد که جز اسارت و گرفتن آزادی هات چیزدیگری برایمان نداشته و نخواهد داشت ؟؟؟

حوصله لیزا سر رفته!

ليزا مگنوسون
ترجمه از سوسن صابری

(توضیح: این مقاله در تاریخ ۲۵ آگوست ۲۰۰۸ در روزنامه افتون بلادت سوئد با عنوان "ليزا مگنوسون از درک مذهبي ها خسته شده است" و "مذهب در يک جامعه مدرن جايي ندارد" چاپ شده است. ج.ک)

چند روز پيش در روزنامه به خبري برخوردم از يک امام که در جريان خاکسپاري يک کودک دچار حمله رواني شده بود. دليل اين مسئله هم قرار داشتن يک خرس عروسکي در تابوت کودک بوده است . پدر و مادر کودک برخلاف خواسته امام ، زير بار برداشتن خرس عروسکي نمي روند ودر نتيجه امام خشمگين مراسم را ترک مي کند.
ابتدا فکر کردم که البته اشکال نه در اسلام بخودي خود بلکه در اين امام مشخص است و....از اين جور حرفها. ولي بعد فکر کردم که نخير، دقيقا اشکال در خود اسلام است و همينطور در مسيحيت دراين جنبه اش و در يهوديت و کلا تمامي مذاهب ديگر. من ديگر ار اينکه بايد در قبال انسانهاي نادان و تنگ نظر و نفهم ، مهربان و فهميده و گشاده ذهن باشم خسته شده ام . بنظر مي آيد که اينها ميتوانند از زير هر کثافت کاري شان ، تنها به اين دليل که اين مسائل به ايمان واعتقادات مربوط است ، در بروند.
مذهب مي گويد۔ : راه رسيدن به ارزش و منزلت براي انسان، چاپلوسي براي خدا است . و اگر ميخواهي واقعا موفق شوي ميبايست اراده خداوند را به ديگران هم تحميل کني .به اين ترتيب به بهشت خواهي رفت. در آنجاميتواني روي يک ابر دراز بکشي و کيف کني، در حاليکه آنهايي که سرپيچي کرده اند در جهنم شکنجه ميشوند.در آنجا فرشته ها بيست و چهار ساعته چنگ مينوازند و با اينکارشان صداي ضجه دردآور نفرين شدگان جهنمي را خفه مي کنند.
ميبينيد؟ کل بناي اين افسانه عقب مانده، بيمار و عذاب آور است . مذهب در يک جامعه مدرن جايي ندارد.
حتما به اين خاطر است که عده اي از رهبران روحاني اعتقادشان را رها کرده اند و انسان رابيشتر بياد روانشناسان از نوع بدش مي اندازند.من وقتي ستوني از يک مجله زنانه را مي خواندم که به سئوالات مردم از يک کشيش اختصاص دارد، به اين فکر افتادم . دراين شماره مجله زني که با همسر سابقش، در حاليکه اين يکي در حال حاضر دوست دختر دارد، رابطه جنسي برقرار کرده مشکلش را نزد کشيش برده و از وي راهنمايي ميخواهد. کشيش هم پاسخ ميدهد که ، بله موضوع پيچيده اي است و معمولا در روابط قديمي چنين مسائلي پيش مي آيد و بهتر است انسان خودش را سرزنش نکند.
ولي حقيقت اين است که طبق اصول مذاهب ، اين زن ميبايست خودش را سرزنش کند. او يک فاحشه است وبايد چشمش از حدقه بيرون آورده شود. دستانش بايد قطع شود و شايد هم بسادگي بايد تا حد مرگ سنگسار شود، همانطور که انجيل به ما مي آموزد. اراده خداوند جاوداني و غيرقابل تغيير است .کسي که توان ايستادگي و دفاع از اصول بنيادي و پايه اي همچون ده فرمان را ندارد، شايد بهتر است که اصلا کشيش نباشد.
انسان در دوران نياز، به قدرتهاي مافوق رجوع مي کند .در اين دوران بدنبال پاسخ است و نه دستي برشانه . اين امري است که کليساي سوئد نمي فهمد.کليساي سوئد کاملا گيج شده و از آنجاييکه ديگر نمي تواند با تهديد جهنم تسلط اش را حفظ کند، قدرت تعقلش را از دست داده است . و من نمي توانم از ديدن اينکه چگونه اين حاکم و فرمانرواي سابق با دعوت مردم به قهوه وشيريني خودش را تحقير مي کند، اينکه کشيشهاي زن همجنسگرايان را عقد مي کنند ، اينکه گروههاي موزيک پاپ مسيحي ترانه "مسيح به شما عشق مي ورزد" را مي خوانند، شادي و لذتم را پنهان کنم . هاهاهاهاهاها
بطور دردناکي واضح است که خيلي بيش ازآنچه انسان به مذهب نيازداشته باشد، اين مذهب است که به انسانها نياز دارد. يک امام بدون مريدانش چه ميتواند باشد؟ هر چه هست به عشق ربطي ندارد.


Thursday, 21 August 2008

سرانجام خانواده !نکاتی بر تحول خانواده معاصر

مصطفی صابر

خانواده در آمریکای 199

یک توضیح: این نوشته اول بار در زمستان 1379 (2001) در نشریه مدوسا شماره 6 و 7 منتشر شد. اینجا کوشش میشود با تکیه بر یک بررسی آماری در آمریکا تحولات خانواده در جامعه معاصر مورد مطالعه قرار گیرد. همینطور به سیر و سرانجام خانواده اشاراتی میشود. چاپ این مطلب را در رابطه با بحثی که هفته قبل در جلسه سازمان جوانان در باره موضع کمونیست ها در قبال خانواده داشتیم و همینطور سوالی که کامران مزین این هفته در بخش نامه ها طرح کرده است، مفید دانستیم. جوانان کمونیست)

خانواده معاصر بورژایی، موسوم به “خانواده هسته ای” که در آن معمولا مرد نان آور و آقای خانواده و زن کدبانو و عملا کلفت خانواده است، در پیش چشمان ما دارد فرو میرزد. دستکم، در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، به جز راست های فناتیک و مذهبیون افراطی کمتر کسی میگوید که این شکل خانواده “سلول” و “واحد اقتصادی” اینگونه جوامع، یا شکل اصلی زندگی مشترک انسانها، تولد و پرورش بچه ها و بستر اصلی مناسبات دو جنس باهم است.

در هر مشاهده ساده ای در این کشورها اشکال جدیدی از خانواده، خصوصا خانواده ای تک والدی و زوج های غیر مزدوج، بیشتر به چشم میخورند. حتی آنجا که “خانواده هسته ای” هنوز به حیات خود ادامه میدهد، این شکل از خانواده شدیدا متحول شده است. اگر جامعه آمریکا را یک نمونه تیپیک جهان پیشرفته سرمایه داری در نظر بگیریم، آنوقت به مطالعه آماری نمونه ای که در نوامبر 99 از سوی “مرکز ملی بررسی افکار عمومی” دانشگاه شیکاگو انتشار یافت، باید توجه ویژه ای مبذول داشت. برخی یافته های این بررسی توسط رویتر و چند نشریه معتبر انتشار یافت.

تصویری از خانواده در آمریکا

در سال 1998 فقط 26 درص کل خانوارهای آمریکایی را خانواده سنتی هسته ای تشکیل میداد. در سال 1972 این رقم 45 درصد بو و در میان اشکال خانوار بالاترین در صد را داشت. به معنای دیگر شکل اصلی زندگی انسانها در خانوار بر خلاف همین 30 سال پیش دیگر خانواده سنتی هسته ای نیست. در عوض عمومی ترین کشل خانوار در آمریکا را جفت های غیر مزدوج بدون بچه تشکیل میدهند. این شکل از زندگی مشترک (دوست پسر و دوست دخترهایی که با هم زندگی میکنند) در سال 1972 فقط 16 درصد خانوارها را تشکیل میداد. در سال 1998 به دو برابر یعنی به 32 درصد افزایش یافت. تام اسمیت، که این مطالعه را سرپرستی کرده و تحت عنوان “عروج خانواده آمریکایی قرن بیست و یکم” منتشر کرده است، در توضیح یافته های بالا عواملی نظیر اینها را برمی شمرد:

ورود بیشتر زنان به بازار نیروی کار ناشی از ضرورت های اقتصادی، اشتیاق برای داشتن یک حرفه، و ریلکس شدن اخلاقیات جامعه نسبت به زندگی مشترک خارج از شکل سنتی خانواده.

حتی همین اندازه نقل یافته های مطالعه فوق، از اشکال نوینی از زندگی مشترک و جریان روبه زوال خانواده سنتی معاصر خبر میدهد. اما شواهد بیشتری نیز منتشر شده است:

80 درصد کارگران آمریکایی بین سالهای 1972 تا 1975 بهر حال یکبار ازدواج کرده بودند. رقم مشابه در فاصله 1994 تا 1998 به 62 درصد تنزل یافت. درصد طلاق بین آمریکایی ها در فاصله 1960 تا 1996 دو برابر شده است. زنانی که در سال 1963 متولد شده اند ده بار بیشتر از زنانی که 30 سال قبل از تاریخ فوق متولد شده اند، در معرض زندگی مشترک قبل از ازدواج قرار دارند. تام اسمیت میگوید:

“ازدواج بعنوان نهاد مرکزی که خانوارها حول آن شکل میگیرد و بچه ها در آن بزرگ میشوند، تنزل یافته است. مردم دیر ازدواج میکنند، بیشتر طلاق میگرند و بیشتر خارج از خانواده زندگی میکنند.”

اما در مورد بچه ها

62 درصد خانوارهای آمریکایی در سال 1998 بچه نداشتند. در سال 1972 این رقم 45 درصد بود. تولد بچه های خارج از ازدواج از 5 درصد در سال 1960 به 32 درصد در سال 1996 افزایش یافته است. یعنی شش برابر شده است. در سال 1972، 72 درصد از بچه ها با هردو والدین طبیعی خود زندگی میکردند که مزدوج بودند. این رقم در سال 1998 به 52 درصد تنزل یافته است. تام اسمیت رئیس گروه تحقیق فوق میگوید اینگونه وضعیت زندگی بچه ها در قرن بیست و یک در اقلیت خواهد بود. او اضافه میکند که مناسبات درون خانواده سنتی (آنجا که هنوز وجود دارد) با ورود زنان به بازار کار تغییرات چشمگیری کرده و نقش زن و شوهر بیشتر همسان شده است.

در سال 1998 در دوسوم خانواده ها، هردو والدین صاحب شغل در بیرون خانواده بودند. در سال 1972 فقط یکسوم خانواده ها چنین بودند. نزدیک به یک چهارم زنان شوهردار آمریکایی حالا درآمد بیشتری از همسرانشان دارند. درصد خانوارهایی که در آن زن کار میکند و مرد در خانه می ماند، از 2 درصد در دهه 70 به 4 درصد در دهه 90 افزایش پیدا کرده است.

“الغاء خانواده” این نیت پلید!

آنچه که در تحول خانواده در آمریکا، و با درجات متفاوت در دیگر کشورهای پیشرفته سرمایه داری، جریان دارد امری ابتدا به ساکن نیست. حتی ویژگی خاص سرمایه داری معاصر هم نیست. اما سرمایه داری معاصر به آن ابعادی غیر قابل انکار بخشیده است. در سال 1848، 150 سال قبل از آنکه بررسی بالا صورت بگیرد، مانیفست کمونیست از “الغاء خانوداه” معاصر سخن گفت و اینکه حتی رادیکالترین بورژواهای هم از این “نیت مذموم” کمونیستهای بر می آشوبند. امروز، رادیکالها که جای خود دارند، حتی ناظرین محافظه کار هم با نگرانی و حیرت از به حاشیه رفتن خانواده سنتی به عنوان یک واقعیت جاری سخن میگویند. آن “نیت پلید” بیش از هرچیز ریشه در مناسبات سرمایه داری دارد:

مانیفست نوشت که خانواده معاصر بورژوایی که بر مالکیت خصوصی متکی است، در شکل کاملش فقط برای بروژواها وجود دارد. مکمل آن “فقدان خانوده” برای پرولتاریا و “فحشاء عمومی” است (1). مانیفست تاکیدات مکرری بر این دارد که چگونه با ورود زنان به بازار کار، روندی که بورژوازی برای تصاحب کار ارزان دائما گسترش میدهد، عملا زمینه های مادی خانواده سنتی معاصر برای بخش اعظم جامعه و برای پرولتاریا از بین میرود. هسته اصلی نگرش مانیفست به خانواده سنتی بورژوازی بر این استوار است که منفعت بورزوازی در تحلیل نهایی این است که همه اعضای خانواده کارگر از زن و مرد و تا حتی بچه ها را به فروشندگان مستقیم نیروی کار تبدیل کند.

مانیفست گرچه به جنبه های انقلابی که بورژوازی در جهت الغای مناسبات پدرسالارانه و فئودالی در رابطه زن و مرد و خانواده ایجاد کرده است، با شور و سمپاتی زیاد اشاره میکند، اما مناسبات بورژوایی در زمینه خانواده، رابطه دو جنس، موقعیت فرودست زنان و بچه ها را با بیرحمی افشاء میکند. بر زوال ناگزیر خانواده معاصر بورژوایی و “مکمل هایش” (یعنی همان فقدان خانواده برای پرولتاریا و فحشای عمومی) بهمراه زوال کل مناسبات سرمایه داری تاکید میگذارد.

انگلس در “منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت“، با بررسی خانواده بورژوایی زمان خود نشان میدهد که “خانواده منفرد” معاصر که “مولوکولهای جامعه مدرن” را تشکیل میدهد، بر خلاف ظاهر حقوقی اش، یک قرارداد آزاد و داوطلبانه مبتنی بر عشق و تمایل بین دو طرف نیست. بلکه موقعیت طبقاتی و اقتصادی طرفین نقش تعیین کننده دارد و اینکه دست آخر این مرد است (”لااقل در بین طبقات دارا“) که متکی بر مناسبات مالکیت نان آور و آقای خانه میشود، و زن فاقد قدرت مستقل اقتصادی و برده خانگی است. انگلس همچنین توضیح میدهد که این مناسبات، این شکل خانواده، در بین پرولتاریا یا بخش عظیم جامعه در حال زوال است. چرا که مرد کارگر فاقد مالکیت است و تنها اهرم اقتصادی که او را آقای خانواده میکند، یعنی مزد، نیز با عروج صنعت بزرگ و جذب روبه گسترش نیروی کار زنان کارگر، از دست او در می آید. انگلس تاکید میکند که شرط رهایی زنان این است که کل جنس مونث موقعیتی برابر با مردان در تولید اجتماعی بدست بیاورد و “این به نوبه خود ایجاب میکند که موقعیت خانواده منفرد معاصر به مثابه واحد اقتصادی جامعه الغاء شود“!

دوران طلایی خانوده هسته ای

گرچه 150 سال بعد آمارها و مشاهدات با تاکید روز افزون از جریان زوال “نهاد خانواده” و “خانواده هسته ای” خبر میدهد، اما لااقل برای دوره ای وضع چنین به نظر نمی رسید. همین خانواده هسته ای، در غرب و بیش از همه جا در آمریکا، بخصوص در دهه های 50، 60 و 70 قرن بیست میلادی برو بیایی داشت. بدلائل مختلف، از جمله رونق سرمایه داری پس از جنگ، عروج دولت رفاه و کلا دخالت دولت در تامین اجتماعی – که خود این محصول جانبی مبارزه طبقه کارگر و وحشت بورژوازی از کابوس تکرار انقلاب اکتبر بود – برای چند دهه به نظر میرسید که خانواده “سول پایه” دستکم بخش وسیعی از جامعه است. نرم اصلی (و نه تنها شکل) زندگی مشترک متکی بود بر ساختمان خانواده معاصر بورژوایی، یعنی معمولا مرد شاغل و نان آور خانوارده است و زن خانه دار و اساسا وظیفه تر و خشک کردن مرد و پرورش بچه ها را بعهده دارد. این نه فقط برای بخش های میانی جامعه، کارمندان و آن بخشی که “طبقه متوسط” خطاب میشوند، بلکه برای بخش مهمی از طبقه کارگر حقیقت داشت. ظاهرا بر خلاف مشاهده مانیفست، مبنی بر “فقدان عملی خانواده برای پرولتاریا“، برای بخش قابل توجه ای از کارگران، بویژه کارگران صنعتی و متشکل در اتحادیه ها، خانواده وجود داشت. نه فقط وجود داشت بلکه باز تولید میشد.

دستمزد کارگر معمولا بر مبنای نیازهای یک خانواده 4 یا 5 نفری تعیین میشد. تامین امکانات مادی پرورش و تحصیل بچه ها تا سنین ورود به جامعه، با اتکاء به حمایت دولتی و رفاه اجتماعی، توسط خانواده کاملا ممکن بود. این به معنی آن بود که یک نان آور، معمولا مرد، با مزد خود می توانست خرج خانواده را تامین کند. ظاهرا آن آخرین حربه ای که انگلس گفته بود از دست مرد پرولتر گرفته میشود برای بخش های مهمی از طبقه کارگر حتی با قدرت بیشتری بدست گرفته شد. تحت این شرایط بسیاری ناظرین، فعالین جنبش زنان و حتی “مارکسیست ها” بر ارزیابی های مارکس و انگلس و مانیفست تردید میکردند، با برچسب “قرن نوزدهمی” بودن آنها را رد میکردند و یا اصولا قادر به درک شان نبودند.

برابری حقوقی، انقلاب جنسی

در سرمایه داری دولت رفاه بر تمایل آتشین سرمایه داری برای کشاندن همه افراد خانواده به بازار کار و به زیر یوغ استثمار مستقیم سرمایه تا حدودی مهار زده شد، ولی این تمایل از بین نرفت. آمارهای بالا نیز نشان میدهد که چگونه اشکال دیگر خانوار و زندگی مشترک در آمریکای اوائل دهه 70 در قیاس با خانواده هسته ای وزن قابل توجهی داشت. اما مهمتر از این، پیش شرط های تحولات عظیم در زمنیه خانواده و مناسبات دو جنس و رفع موانع کشاندن وسیع زنان به بازار کار در همین دوره فراهم شد. این پیش شرط ها مقدمات حقوقی، اجتماعی و اخلاقی برای آزاد کردن زنان از یوغ مناسبات خانواده سنتی بود.

این مهم نه توسط سرمایه داری دولت رفاه و یا مدافعین آن، بلکه بویژه توسط جنبش برابری طلبی زنان و همچنین انقلاب جنسی دهه 60 و 70 صورت گرفت. درست است که تاریخا انقلاب اکتبر و فرمانهای حکومت بلشویکی دوره جدیدی در مبارزه برای برابری حقوقی زن و مرد را آغاز کرده بود، اما جنبش های دهه های 60 و 70 با به میدان کشیدن توده های وسیع نقش کلیدی را در جنبش برای کسب برابری حقوقی در غرب و به این اعتبار کل تاریخ سرمایه داری ایفاء کردند. جنبش برابری طلبی به تمامی مظاهر تبعیض حقوقی علیه زنان در جامعه و در خانواده حمله برد، علاوه بر موفقیت های حقوقی که بدست آورد کلا اعتماد به نفس، حضور و دخالتگری اجتماعی زنان را در مدار بالاتری قرار داد. انقلاب جنسی نرم های اخلاقی و تابوهای جنسی را که مترادف با خانواده سنتی است و طی هزاران سال حاکمیت خانواده تک همسری پدرسالار بویژه علیه زنان وضع شده اند، یکی پس از دیگری شکست. این جنبش ها، البته در کنار تحولات تکنیکی و اجتماعی که “عمومی کردن کار خانگی” را هدف قرار داده بود، زنان را از بندهای حقوقی و سنتی و اخلاقی که آنها را به بردگی خانگی محکوم میکند، رها میکرد و مقدمات ورود وسیع و بی سابقه آنها بعنوان “کارگر آزاد” به بازار کار را تسهیل میکرد.

الغاء خانواده توسط بورژوازی؟!

با انقلاب تکنولوژیک دهه 70 و 80 قرن بیست میلادی و مسابقه عظیم در بالا بردن بارآوری کار و جستجوی نیروی کار ارزان، با گسترش وسیع سرمایه چه در سطح جهان و کارگر کردن تقریبا تمامی زحمتکشان جهان، و چه به زیر سلطه مستقیم کشیدن تمامی گوشه و زوایای زندگی اجتماعی، با حمله جهانی جناح راست به اتحادیه ها و دستاوردهای کارگرن – که همه اینها سرانجام در فروپاشی سرمایه داری برنامه ریزی شده بلوک شرق، افول دولت رفاه و پیروزی بلامنازع سرمایه داری بازار در آغاز دهه 90 یک کاسه شد – یکباره تمام آن روندهای پایه ای که مانیفست و “مارکس قرن نوزدهمی” در مورد سرمایه داری و خانواده معاصر دیده بود مجددا به سطح آمد. البته در ابعادی دیگر و در سطحی متفاوت:

ورود زنان به بازار کار در طول چند دهه گذشته وسیعا رو به افزایش گذارده است. زنان تقریبا در تمامی جهان بخش نیروی کار ارزان هر کشور را تشکیل میدهند. مشاغل تحت حمایت اتحادیه ، با مزایا و تامین اجتماعی مادام العمر، جای خود را بیش از پیش به مشاغل موقت، قرار دادی و بدون تامین و مزایا داده است و میدهد. مبنای تعیین دستمزد حداقل نیازهای خانواده چهار پنج نفره نیست. بلکه بیش از پیش فرد کارگر و حداقل نیازهای او مبنا قرار میگیرد. در بهترین حالت فرض بر این است که هردو والدین کار میکنند. (دستمزد کارگران در هر کشور سرمایه داری پیشرفته ای که میخواهید در نظر بگیرید و با مخارج روزانه یک خانوار 4 نفره در آن کشور مقایسه کنید، خواهید دید که برای داشتن یک زندگی پیش پا افتاده و خاکستری در اغلب موارد دستکم به دستمزد دو شاغل احتیاج دارید!) حتی بچه ها، اگر از استثمار مستقیم کودکان که در ابعاد چند صد میلیونی در جهان جریان دارد بتوانیم بگذریم، در کشورهای پیشرفته سرمایه داری رفته رفته به وضعیتی سوق داده میشوند که خودشان باید عمده خرج تحصیل و آموزش خود را با کار بعدی خود، یعنی با بازپرداخت وام های تحصیلی، بپردازند. و غیره.

تحت این شرایط، بدیهی است که “خانواده سنتی” معاصر و “خانواده هسته ای“، حتی در آمریکایی که 30، 40 سال پیش دژ تسخیر ناپذیر این شکل خانواده مینمود، در رفابت با “خانواده” تک والدی، زوج های هم خانه ای که ازداوج نکرده و خیال ازدواج ندارند، اشکال دیگر زندگی مشترک و حتی مجردهای مادام العمر، دارد میدان را خالی میکند. زوال ناگزیز خانواده سنتی بورژوایی؟ “فقدان عملی خانواده” برای پرولتاریا؟ تحقق پیش بینی های مانیفست؟ به یک معنی بله، اما نه تماما. بدون تردید عصر جدیدی در تحول خانواده آغاز شده و برج و باروهای خانواده معاصر بورژوایی فرومیریزد، اما خود بورژوازی و مناسبات بورژوایی هنوز بر سر کار است! (حال آنکه پیش بینی مانیفست زوال خانواده بورژوایی و مکمل هایش همراه با زوال سرمایه است.)

تحول خانواده بشیوه سرمایه داری

این تحولات در بنیاد خود و از لحاظ تاریخی جنبه مترقی و روبه جلویی دارد. ولی مثل هر انقلاب و تحولی که بورژوازی به پیش برده است با خون و عرق و اشک انسانها آمیخته است. بورژوازی برای منافع خودش دارد شرایط رهایی بشر و بویژه زنان و بچه ها را از شر خانواده سنتی و متکی بر مالکیت خصوصی، استیلای مرد بر زن و والدین بر بچه ها را به سرعتی شگرف فراهم میکند. اما سرمایه داری این تحولات را از طریق له کردن انسانها، بویژه زنان و بچه ها، در لای چرخ دنده های ماشین استثمارش انجام میدهد. ورود بی سابقه زنان به بازار کار گرچه زمینه مادی به عهده گرفتن “نقش برابر در تولید اجتماعی” است، اما حرکت سرمایه از سر علاقه به نقش برابر زن و مرد در تولید و رهایی زن نیست. دنبال ارزش اضافه است و خواهان نقش روز افزون نیروی کار ارزان زنان در تولید است.

مطابق آمار سازمان جهانی کار فقیرترین بخش های طبقه کارگر در تمام جهان، از جمله در همان آمریکا، خانوارهای تک والدی به سرپرستی زن (سینگل مام ها) هستند. کار خانگی زن، بردگی خصوصی زن در خانه، گرچه در برابر تمایل سرمایه برای کشاندن زن به بازار کار فرعی میشود، گرچه بسیاری از فونکسیونهایی که سنتا زن در خانه انجام میداد اکنون توسط رستوران، بیمارستان، خانه سالمندان، مهد کودک و غیره انجام میگیرد، و بعضا به عرصه تحرک و سودآوری سرمایه تبدیل شده است، اما از بین نرفته است. حتی در مواردی اشکال حادتری به خود گرفته است: حالا شما مادران تنهایی را دارید که با کمترین دستمزد و مزایا در بازار کار جان میکنند و در خانه نیز بچه ها را عمدتا دست تنها بزرگ میکنند. حتی آنجایی که خانواده به حیات خود ادامه میدهد و یا پدر و مادر با هم زندگی میکنند، در اغلب موارد زن مجبور است ضمن کار در بیرون در عین حال بار بخش اعظم کار خانگی را نیز بدوش بکشد. فشار روحی و روانی، خشونت خانگی علیه زنان، آزار جسمی و اسید پاشی و ترور زنان (بویژه در کشورهای اسلامی) توسط شوهران، دوست پسرها و برادران، از محصولات جانبی تحول خانواده در دنیای تحت تسلط سرمایه است. چرا که سرمایه داری از یکسو زنان را به بازار کار میخواند و پایه های مناسبات سنتی را سست میکند، ولی از سوی دیگر اخلاقیات مردسالانه، مذهب و همه مدافعان موقیت سنتی و فرودست زنان را چه به دلیل منفعت اقتصادی مستقیم، یعنی ارزان نگه داشتن نیروی کار زن، و چه به دلیل منافع سیاسی و ایدئولوژیک برای حفظ و تحکیم حکومت های خود، تداوم می بخشد. یا دستکم هیچ تعجیلی در تغییر آنها نشان نمی دهد.

بچه ها قربانی دیگر این تحول خانوداه به شیوه سرمایه داری اند. بویژه در کشورهایی که قوانین حمایتی و رفاهی از کودکان و زنان سرپرست خانواده وجود ندارد، کودکان متولد شده خارج از چهارچوب سنتی ازدواج بیش از کودکان خانواده های سنتی در معرض فقر و تباهی قرار دارند. مشکلات روحی و روانی ناشی از طلاق ها و جدایی ها و همینطور خشونت خانگی نه فقط زنان که کودکان را مستقیما قربانی میگیرد. پدیده جهانی و روبه گسترش “بچه های خیابان” که به سمبل سرمایه داری آخر قرن بیستم در بسیاری کشورها تبدیل میشود، از مصادیق بارز “فقدان خانواده برای پرولترها” است.

“الغاء خانواده” سنتی به شیوه بورژوایی طبعا مردان را نیز، گرچه به گونه ای متفاوت اما به همان درجه بیرحمانه، تحت تاثیر قرار میدهد. بسیاری از اینان هنوز به حفظ موقعیت برتر مرد در خانواده سنتی چنگ میزنند و به عاملین مفلوک اعمال شرایط فوق بر زنان و کودکان تنزل داده میشوند. بعلاوه عشق بین زن و مرد، گرچه بر زمینه استقلال نسبی اقتصادی زن زمینه گسترش و غنای بیشری یافته است، ولی هنوز اسیر ملاحظات اقتصادی و سیاسی بسیاری است. هنوز این تمایل و عشق متقابل نیست که مبنای انتخاب جفت و همسر است.

و بالاخره تحول خانواده سنتی و زوال آن بشیوه سرمایه دارانه طبعا مکمل آن یعنی “فحشای عمومی” را از بین نبرده و نمی برد. گرچه شاید ابعاد (نسبی) آنرا در بعضی جاها به نسبت فرن نوزده و نیمه اول قرن بیست کمتر کرده است، اما در عوض آنرا به یک “صنعت جهانی” تبدیل کرده است. برای بخشی از زنان و دختران جوان، بویژه در کشورهای جهان سوم، وارد شدن به بازار کار مترادف با اشتغال در صنعت فروش سکس است. در بضی کشورهای آسیای جنوب شرقی صنعت تن فروشی در کنار صنعت توریسم و هتلداری و در ارتباط نزدیک با این دو بخشی مهمی از اقتصاد کشور را تشکیل میدهد! قاچاق زنان از اروپای شرقی و مرکزی به منظور کار در “صنعت سکس” اروپای غربی سر به صدها هزار مورد میزند.

همین اشارات کافی است تا دید در جامعه ای که ارزش انسان در تحلیل نهایی بر مبنای تولید ارزش اضافه و سود تعیین میشود، عزیزترین روابط انسانی یعنی رابطه دو جنس، تولید مثل و رابطه والدین و فرزندان به چه بیراهه و مکافاتی کشانده میشود.

سرانجام خانواده

برخی از همین جوانب تحول خانواده بشیوه بورژوایی و عوارض آن است که مورد دستاویز راست ترین و ارتجاعی ترین نیروها، از جمله مذهبیون عالم قرار میگیرد تا “بازگشت به خانواده سنتی” و “ارزش های خانوادگی” (بخوانید ارزش های پدر سالار و ضد زن) را موعظه کنند. باید جلوی این موعظه ها ایستاد و آنها را افشاء کرد. هرچند که اینگونه تبلیغات هم از هر هرگونه محتوای واقعی خالی است و فقط وقتی مطرح میشود که منفعت بخشی از بورژوازی مطرح باشد، اما باید نشان داد که چگونه در خدمت تداوم وضعیت موجود و بندگی انسانها نسبت به اشکالی از خانواده است که عصر آنها سالهاست به سر آمده است.

راه حل برگشت به عقب نیست. سنت و مذهب و تلقیات دنیای کهنه، بویژه آنجا که به خانواده برمیگردد، سرتاپا مردسالارانه ، زن ستیز، تحقیر آمیز و ارتجاعی است. چاره کار حرکت به جلو است. به یمن پیشرفت تکنولوژی و افزایش بارآوری کار بشری، به یمن شرکت وسیع زنان در تولید و زندگی اجتماعی، زمینه های یک نوع نوین از مناسبات انسانها با هم فراهم شده است. باید اینرا گسترش داد و علیه تمام عوارض ضد انسانی که استثمار سرمایه داری به آن تحمیل میکند مبارزه کرد.

برابری حقوقی و کامل زن و مرد، آزادی طلاق، برابری در سرپرستی و نگهداری از بچه ها، تعهد کامل دولت و جامعه در مقابل تامین رفاه و بهداشت و تحصیل تمامی کودکان، مزد برابر در ازاء کار برابر، الغاء هرگوه تبعیض جنسی در استخدام و اشتغال، مبارزه علیه قوانین و سنت های مذهبی و ارتجاعی که ستم کشی زن را توجیه میکند، آزادی کامل مناسبات جنسی افراد بزرگسال، غیر جنایی کردن زندگی فروشندگان سکس، کوتاه کردن دست باندها و سازماندهنگان فحشاء، برقراری بیمه بیکاری مکفی برای هر انسان آماده به کار و نظایر این مطالبات راه مقابله فوری با عوارض تحول بورژوایی در خانواده است.

اما راه حل قطعی بی تردید الغاء مالکیت سرمایه داری و الغاء کار مزدی و بنای جامعه ای است که در آن اصل نه تولید سود که پاسخگویی به نیازهای انسانی است. در چنین جامعه ای مبنای هرگوه تبعیض و ستمکشی زنان از بین خواهد رفت، همه بچه ها تحت حمایت کامل جامعه خواهند بود، و روابط جنسی و تولید مثل و زندگی مشترک از یوغ عقب ماندگی های تاریخی بشر رها میشود. در آنجا برای اولین بار در تاریخ، چگونگی زندگی مشترک و مناسبات جنسی انسانها را نه ملاحظات اقتصادی، عقب ماندگی های اجتماعی و سنتی که عشق و تمایل آزادانه متقابل رقم خواهد زد.

—————-
زیرنویس:
1) در مانیفست آمده است:
“الغاء خانواده! حتی افراطی ترین رادیکالها در برابر این نیت مذموم کمونیستها از کوره در میروند.
بنیاد خانواده حاضر، خانواده بورژوایی، بر چه پایه های قرار دارد؟ بر سرمایه، بر مداخل خصوصی. این خانواده در شکل کاملا توسعه یافته اش فقط در بین بورژواها وجود دارد. اما مکمل این وضعیت، فقدان عملی خانواده برای پرولتاریا و فحشاء عمومی است.
خانواده بورژوایی طبعا زوال می یابد وقتی مکملش از بین برود، و هردو اینها با زوال سرمایه از بین خواهند رفت.”

ترجمه بالا از متن انگلیسی 1888 که تحت نظارت انگلس و توسط مور از آلمانی ترجمه شده، صورت گرفته است. در ترجمه فارسی مانیفست، که بر اساس ترجمه چاپ 1951 روسیه با اصلاحاتی توسط “اداره نشریات زبانهای خارجی پکن” انتشار یافته است، به جای “فقدان عملی خانواده در بین پرولترها” آمده است: “بی خانمانی اجباری پرولتاریا” که معنی بسیار متفاوتی دارد.

خانواده و پلاتفرم چپ

کامران مزین، ایران

“مصطفی جان سلام در مورد پاسخی که در مورد خانواده و زندگی مشترک به من داده بودی (هفته گذشته نامه ها) راستش فکر نکنم هیچ کس به طور مشخص متوجه شد.ا ین کمونیسم عجله ای تو منو کشته.!!! اما به هر صورت برای اینکه بفهمم ماجرا از چه قراره اول بگویم که درباره زندگی عمومی کارگران و دهقانان و روستاییان چینی که اظهار بی اطلاعی کرده بودی این یکی از مراحل گذار چین در راه صنعتی شدن بود. که البته بزرگترین بهانه ان هم که دولت چین اشاره داشت وجود مرد سالاری و اطاعت برده وار کودکان و زنان چینی از مردان بود که سبب شد مکانهایی تحت عنوان کمون ساخته شوند. هزاران نفر در هر کمون حضور داشتند که البته تحت مقرارات دولتی بود و به گونه ای ما را یاد اردوگاه های پناهندگان میاندازد. و اصلا مورد تایید هیچکس از جمله زنان نبود. تجربه چین شکی نیست که ربطی به کمونیسم ندارد. اما به هر صورت زندگی کمون و یا چیزی شبیه آن حتی در صحبتهای هفته قبول تو هم برداشت شد. اینکه می گویی زندگی مشترک عمومی سالهاست مورد تایید ماست یعنی چی؟
سوال مشخص من این است که آیا خانواده باید به یک ارکان اجتماعی تبدیل شود؟ فکرکنم این یک تعریف نرمال از خانواده باشد. با توجه به اینکه خانوداه در تعریف فرهنگ ملی و مذهبی به شدت از جامعه و ارتباط مشترک با جامعه دوری میکند و هرکه خارج از خود را غریبه میپندارد و نگاهی ناموسی به اعضای خود دارد. تعریف کمونیستی این است که بنیان چنین خانواده ای باید متلاشی شود. جایگزین ان چگونه میتواند شکل بگیرد؟ آنچه چین انجام داد این بود که آن را به طور (کمونی؟) متلاشی نماید و همه مردم را خواهر و برادر خود بداند .ان تعریف ناسیونالیسم چینی بود . اما تعریف ما خب قبول که از چینی ها متفاوت است اما به طور مشخص چگونه است؟ آیا خانواده باید در خانه هایی چون کمون قرار بگیرند و تحت قانون کلی افراد ان قرار بگیرند؟ آیا این راهی برای متلاشی کردن قوانین مرد سالاراست؟ یا بر اساس خواست انسانی یک انسان شکل میگیرد؟
پلاتفرم چپ هم که رفقا دادند چند کلامی حرف دارم. مخالفت عملی با لایحه خانواده و جریان راست فمنیستی اسلامی بسیار درست و منطقی است اما به نظر من حکم دادن در مورد جز به جز قوانین زن توسط چند نفر به نام کمونیست هیچ اصولی نیست .. رفقا در نظر نمیگرند که ما هنوز در مرحله قدرت نیستیم که جز به جز در مورد قوانین اظهار نظر کنیم. چیزی که همان پلاتفرم ان را روشن میکند. اینکه مثلا خانم ایکس یا ایگرگ بنشینند و بگیوند فلان چیز برای زنان خوب است هرکس موافق است چپ است و هر کس مخالف است راست است نمیتواند یک کار درست باشد. این پلاتفرم با برنامه یک دنیای بهتر تفاوتی که دارد این است که در همه مسائل دخالت کرده حتی از قبل همه چیز را مشخص کرده و حتی جاهایی به برنامه حزب تبصره هم اضافه کرده. چیزی که دنیای بهتر عاری از آن بود.ان برنامه ای که به طور کلی نوشته شده بود و نگاه کنید پلاتفرم با قانون اساسی و طرح و لایحه کاملا متفاوت است. این رفقا میتواستند این برنامه و خواستهایشان را بدون این که روی کاغذ بیاروند بیان نمایند بدون این حکم کلی و امضا شده روی ان بزنند. میتوانستند بنشینند درباره لایحه خانواده و موارد مشخص اپارتاید جنسی در روی پلاتفرم توضیح دهند و و خواستهایشان را جایی دیگر اعلام کنند. مواردی چون اینکه اگر مثلا زن و مرد در نام خانوادگی فرزند به توافق نرسیدند نام مادر خود به خود در شناسنامه درج میشود را نمیدانم چقدر مهم است که باید یک حکم کمونیستی روی ان بخورد. یا اینکه سن ازدواج انتخاب کنند.انهم در شرایطی که در دنیای بهتر سن رابطه ازاد جنسی و ازدواج 15 سال بالاتر از 15 سال است و اینجا 16 سال تعیین شده..ضمن انکه اینها چیزی نیست که امروز باید مورد کار ما قرار بگیرند. اینها مسائلی است که میشد فردای قدرت روش بحث کرد. ما باید به یک سری مسائل کلی تر بپردازیم. چون حق آزادانه رابطه جنسی و یا (ممنوعیت) تعدد زوجات و سکولاریزه کردن زندگی زن و مرد و …
مسائلی چون حق نام کودک ویا مهریه و شیر بها خود به خود فردای جمهوری اسلامی حل میشود و میشد روی جزییان اینها بعدا بحث کرد. وقتی اساس قانونی سکولار باشد دیگر چه جایی برای تشریفات مذهبی در ازدواج است؟ فکر نکنم در دنیای سیاست دیگر کسی امروز جز سران جمهوری اسلامی به مهریه و شیر بها فکر میکنند. جمهوری اسلامی که برود دیگر مهریه و شیر بها چه نقشی در جامعه دارد؟ وقتی شما خواست را بر اساس برابری زن و مرد تعیین میکنید دیگر فکرنکنم لازم باشد تاکید شود که این یعنی اینکه من با مهریه هم مخالفم. اینها و ان بحث چیزی بود که میخواستم بگویم. شاد باشی“

ج.ک: کامران جان اینهمه نکات تو حتی با کمونیسم خیلی عجله ای مثنوی هفتاد من جواب لازم دارد. اما از شوخی گذشته، در مورد سوال اول بازهم متاسفانه باید بگویم که از ماجرای چین اطلاع ندارم و این اطلاعاتی هم که شما داده ای موضوع را خیلی عجیب و غریب تر میکند. البته اگر تعبیر چینی و مائویی دیالکتیک جزوه “در باره تضاد” مائو باشد، آنوقت تعجبی ندارد که در زمینه خانواده به همچه کارهای عجیبی دست زده باشند. بهر حال همینقدر میتوانم بگویم که اینطور چیزها هیچ ربطی به کمونیسم ندارد. کمونیست ها تا آنجا که من میدانم (مثلا با رجوع به مانیفست کمونیست و یا “منشاء خانواده“) هیچ شکل خانواده ای ارائه نمی دهند. بحث کمونیست ها در این مورد نیز اساسا سلبی است. سلب اوضاع موجود. کمونیست ها خواهان الغاء مناسبات برده وار فعلی و از جمله الغاء خانواده سنتی موجود هستند. کمونیست ها خواهان الغاء روابط و مناسباتی هستند که در آن پدر سالاری و بردگی زن و بردگی کودکان مفروض است. روابطی که نهایتا بر مالکیت خصوصی استوار است. ما خواهان حذف تمام عوامل و شرایط و قوانینی هستیم که انسانها را مجبور کند جز بر اساس تمایل آزادانه خود وارد رابطه جنسی و زندگی مشترک شوند. اثباتا چه میگوییم؟ به نظرم اینرا باید بدست آیندگان سپرد. البته میتوان بحث کرد، اما برنامه و طرح برای جامعه نمی توان داد. برای مثال انگلس معتقد است که سرانجام عشق جنسی اگر روابط آزادانه و بر اساس تمایل طرفین باشد به تک همسری می انجامد. اما همین انگلس هم در کتاب منشاء خانواده میگوید ما محق نیستیم در باره روابط جنسی انسان ها در جوامع آینده از پیش چهارچوب تعیین کنیم. (دارم از خاطره نقل میکنم و فرصت نیست که عین نقل قول را پیدا کنم.) کامران جان در این شماره یک مطلب با عنوان “سرانجام خانواده” داریم که شاید در یافتن پاسخ برای سوال شما کمک کند. دستکم امیدوارم که ادامه بحث را روشن تر کند.
در ضمن یک جاهایی از بحث تو را متوجه نیستم کامران جان. مثلا من نگفتم ” زندگی مشترک عمومی سالهاست مورد تایید ماست” که حالا بگویم یعنی چه. این جمله اصلا معنی روشنی ندارد. “زندگی مشترک عمومی“؟ یعنی همه باهم بطور عمومی زندگی مشترک دارند؟ و این سالها مورد تایید ما بوده است؟ جواب هفته پیش را نگاه کردم. همچه چیزی وجود ندارد.
اما در مورد تکه دوم نوشته ات که نقد به “پلاتفرم چپ” است، راستش را بخواهی برخی جاها درست و حسابی سر در نیاوردم. (فکر کنم این روزها سرم یه جایی خورده متوجه نشده ام!) از شوخی گذشته، ما یک سری مطالبات در زمینه زندگی مشترک داریم که در برنامه یک دنیای بهتر آمده است. این مطالبات را مثل همه مطالبات دیگر مثلا در زمینه دستمزد، کاهش ساعت کار و غیره و غیره باید مطرح کرد. این مطالبات برای این نیست که وقتی ما به قدرت رسیدیم در باره آنها حرف بزنیم. برعکس این مطالبات و بسیج نیرو حول آنها به ما امکان میدهد که حکومت بورژوایی را کنار بزنیم و قدرت را بگیریم و بطور همه جانبه تمام برنامه مان را پیاده کنیم. اینکه یک تعداد رفقای ما به اسم خود این پلاتفرم را امضاء کردند دلیلش این است که میخواهند جنبش و حرکتی حول آن پلاتفرم راه بیندازند و تا همینجا نیز راه انداخته اند و باید گسترش یابد. من نمی فهمم اشکال این چیست؟ در همه زمینه ها میشود گفت خانم ایکس و آقای ایگرگ نباید بنشینند و بگویند جامعه چه کند. آنوقت من از تو می پرسم دیگر اصلا حزب درست کردن و برنامه دادن و متشکل شدن و متشکل کردن برای چیست؟ در همه این موارد ابتدا چند تا خانم ایکس و آقای ایگرگ دور هم می نشینند و خط و خطوطی را معلوم میکنند و بقیه را به آن فرامیخوانند. میتوانی نقد کنی که اینجا و آنجا مطالبه نادرستی را مطرح کرده اند، اما نفس کار را دیگر چرا زیر سوال ببریم؟ در مورد اینکه مطالبات پلاتفرم چپ تبصره هایی بر مطالبات مندرج در یک دنیای بهتر افزوده است متوجه نشدم. اگر موارد مشخص آنرا برشمری بهتر میشود بحث کرد. در مورد اینکه دیگر کسی جز جمهوری اسلامی از شیربها و مهریه حرفی نمی زند، البته مطمئن نیستم اینطور باشد و اگر هم باشد خب جمهوری اسلامی حکومت آن مملکت است و با قوانین خود مردم را مجبور میکند که در چهارچوب های مورد نظرش حرکت کنند. باید این حکومت را برانداخت و اینرا کاملا درست میگویی، اما برای انداختن این حکومت خیلی فاکتورها و از جمله طرح مطالبات مشخص و بسیج نیرو تعیین کننده است. در ضمن فراموش نکن که پلاتفرم چپ در بند مطالباتش خلاصه نمی شود. چندین بند دارد و یکجا هم مطالبات را بطور مشخص و در جزئیات میگوید. کامران جان امیدوارم این سطور عجله ای خدای نکرده آسیبی به تو نرساند. مخلص، مصطفی.

لایحه بردگی و انقلاب زنانه!

سیاوش شهابی

تا کنون دیگر کمتر کسی هست که از ارائه لایحه ضد انسانی خانواده رژیم اسلامی خبر نداشته باشد

. لایحه ای که نمایندگان دزد و مفت خور مجلس، آیت اله های میلیاردر و مراجع تقلید مرتجع و ضد زن بند بندش را، از صیغه گرفته تا تعدد زوجات و عدم حق برابر طلاق و تا عدم حق برابر شهادت در دادگاه را مستقیما از احکام قرآن و قوانین اسلام گرفته اند. اسلامى که ماهيت ضد انسانی خود را مخصوصا در رابطه با حقوق اجتماعى زن، به روشنى در عملکرد جمهورى اسلامى در طی 3 دهه آشکار کرده است٬ اینبار ماهیت کثیف و ضد بشری خود را با دست بردن و دخالت درابتدایی ترین حقوق انسانها بیش از پیش نمایان ساخت
.
اما چرا امروز یک چنین لایحه ای از سوی رژیم باید ارائه شود؟ شاید جوابش نزد رفسنجانی باشد که در جمع مفتخوران حوزه علمیه مشهد گفت قوانین ما کاملا فقهی نیست

! واقعیت این است که وحشت عقیم شدن حملات اسلامی علیه زنان و جامعه است که برای پاسخگویی به شرایط روز (روی این شرایط روز تاکید دارم) چنین لوایحی تصویب می شود
.


اين حرکت٬ نشاندهنده یک بن بست هولناک سیاسی و ایدئولوژیک رژیم در به بند کشیدن جامعه ای است که از هر سو برای سرنگونی اش دارد صف آرایی می کند

. به حق انقلاب آینده ایران یک انقلاب زنانه است و این یکی از نشانه هایش است. قرار بود زنان به زور حجاب و راه انداختن یک آپارتاید جنسی با چوب و چماق به خانه بروند و دست از مبارزه برای حقوق برابر بر دارند ولی نشد٬ قرار شد صدای زن را زیر چادر و مقنعه خاموش کنند تا حرفی برای خواست طلاق یا حضانت کودک خود نزند ولی نشد٬ برخی کوشیدند زنان را با پختن یک میلیون کاسه آش نذری و آیت الله های فمینیست مشغول کنند و نشد٬ قرار بود زنان و جوانان در این جامعه با طرحهای رنگین امنیت اجتماعی ساکت شوند ولی نشد و این چنین است که نابغه های آخورنشین مجلسشان چنین لوایحی تصویب کنند. باید مقابل این طرح ارتجاعی ایستاد وآن را افشا کرد
.

پلاتفرم چپ علیه لایحه خانواده رژیم اسلامی بر همین مبنا ارائه شده

. با ارائه این پلاتفرم علیه لایحه خانواده رژیم اسلامی، پرچم اعتراض چپ و آلترناتیو بلند شده است و ما همه جوانان آزادیخواه و برابری طلب را به حمایت از آن و دست زدن به یک مبارزه گسترده و تمام عیار فرامیخوانیم. این پلاتفرم را به همه معرفی کنید و از هر کس که می توانید بخواهید تا به آن بپیوندد و آن را امضا کند. آن را در وبلاگها و سایتهایتان معرفی کنید و در جمعهای دوستی و محافل خانوادگی درباره اش بحث و گفتگو کنید. بر در و دیوار شهر و محله اتان شعارهایی در اعتراض و رد این لایحه بردگی بنویسید. پلاتفرم را چاپ کنید و تا آنجا که می توانید در معابر پر رفت و آمد٬ پارکها٬ اتوبوسها٬ سالنهای سینما٬ ورزشگاهها و خلاصه هر کجا که می توانید آن را پخش کنید و در گسترده تر کردن جبهه اعتراض به رژیم اسلامی بکوشید